تبليغاتX
تا شكوفهء سرخ يك پيراهن
مرثيه اي كه ناسروده ماند
 طنین تلخ

ویرانه های تلخ فنجان قهوه ام را به دنبال گمشده ام می کاویدم...

 

تا تشنج بی رحم زمان را از پیکر کودک خردسالم بزدایم

       

 که سالگرد برهنگی اش را با بوسه ای از لبان ترک خورده اش

                                                                   آذین بندم...

کودکم با من سخن نگفت

                                   کودکم به کیفرم حتی فریاد نزد.....

و من آشفته و حیران در خونابه های شهر ویران پی چه میگشتم؟؟!!!

 

                                  کودکم خندید....

                                          زهرخندی تلخ تر از مرگ مادرش.

 

                                                                                                                            

                                                                                                   مارال.تیر ماه ۱۳۸۷          

|+| نوشته شده توسط مارال در دوشنبه هفدهم تیر 1387  |
 ارزیابی عملکرد

 پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه

 

 





|+| نوشته شده توسط مارال در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387  |
 

آغاز

بی گاهان
به غربت
به زمانی که خود در نرسیده بود -

چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ،
و قلبم
در خلاء
تپیدن آغاز کرد
***
گهواره تکرار را ترک گفتم
در سرزمینی بی پرنده و بی بهار

نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید فرسای ماسه و خار،
بی آن که با نخستین قدم های نا آزموده نوپائی خویش
به راهی دور رفته باشم

نخستین سفرم
باز آمدن بود
***
دور دست
امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نوراه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم که بشارتی نیست
چرا که سرابی در میانه بود
***
دور دست امیدی نمی آموخت
دانستم که بشارتی نیست:
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرم ناتوانی
دراشک
پنهان می شد

dobare mikham weblogamo rah bendazam kheili vaghte khali munde bood hamasho az aval khundam dobare....daram miram safar.....be gholde ali nasirian too filme Haloo safar adamo pokhte mikone  bebin dige marcopolo che khuub pokhte,ba yeki az sheraye ostad shamloo shoru kardam  

|+| نوشته شده توسط مارال در سه شنبه یازدهم تیر 1387  |
 خلوت پوش
سیاه ساده و خلوت پوش....

 پر از مرگی بدون هق هق

                         آمیخته با لذتی درهمگونی و یکنواختی آفتاب شده ام اینجا

فرسنگ ها دور ازسه رنگم

, و در عمق اعتدال شب بو های شرابی رنگ تحول, ساعت های بدون عقربه ام را سپری می کنم.

سرشار از زمانم اما میدوم,

              به دنبال اینبار نه بادبادک کودکی ام.....

                         اینبار نه به دنبال برهنگی پوچ سیاست.......

اینبار نه به دنبال احساس  نقره ای رنگم بلکه به دنبال رنگ های مخملی فراز ها........

      حتی بادهای پر خروش آسمانش برایم رنگی نیست, 

 خوش به حال فرزندانش که اینجا بادبادک هایشان با خورشید هم سر نزاع دارد.

اما اینجا "سکوت سرشار از گفته هاست" نه ناگفته ها......

زمان پرواز نمیکند,

               چراغ مرمری شعر سوسو نمی زند وحتی رنگ پریدگی روز جذاب نیست.........

 اینجا تکاپوی احساس با نگاه برابری نمی کند.......

                           , چشم ها همه لکنت زده اند.........

                                                    اینجاسکوت سرشار از گفته هاست.

 

                                        

|+| نوشته شده توسط مارال در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386
 

Salam kheili vaghte matnamo roo weblog nazashtam shayad be zoodi ina karo bokonam .rastesh doost nadashtam matnam finglish neveshte beshe vali hala ye karish mikonim shayad ye jayee fonte farsi yaftam…………..delam kheili tang shode……..emrooz weblogaye hame ro ziro roo kardam yadesh bekheir……….bebinam kasi az in hooman khabari nadare gharar bood baad az eid up kone……che ghad hamegi tanbal shodin dir be dir up mikonin in che vaziye……………be zooodi bar migardam…….aaaaaaa. senjed

|+| نوشته شده توسط مارال در پنجشنبه نهم فروردین 1386
 

 

سال نو مبارک و سربلند باشید ایرانیان عزیز. 

|+| نوشته شده توسط مارال در چهارشنبه یکم فروردین 1386
 

«رهبران تظاهرات معلمان دستگیر شدند»

بیژن یگانه

کانون صنفی معلمان ايران اعلام کرد که چهارشنبه شب برخی از اعضای سرشناس این کانون، توسط وزارت اطلاعات بازداشت شدند.

براساس اخبار منتشر شده، علی اکبر باغانی، دبيرکل کانون صنفی معلمان و محمود بهشتی لنگرودی، سخنگوی اين کانون به همراه عليرضا هاشمی، دبيرکل سازمان معلمان ايران، محمد داوری و علی  پورسليمان از اعضای شورای مرکزی سازمان معلمان در ميان بيش از ۲۰ تن از معلمانی هستند که دستگير و به مکان نامعلومی مننتقل شدند.

دستگيری معلمان از ساعات نسختین نيمه شب آغاز و تا بامداد روز پنج شنبه ادامه داشت. خانواده معلمان بازداشت شده گفته اند که ماموران از نشان دادن حکم قضايی به بازداشت شدگان خودداری کرده و در مواردی از تهديد و زور استفاده کرده اند.

اين دستگيری ها دو روز پس از تجمع چندين هزار نفری معلمان در مقابل مجلس شورای اسلامی و در حالی صورت گرفت که به دعوت کانون صنفی معلمان و سازمان معلمان قرار است روز پنج شنبه هشتم مارس، ۱۷ اسفند ماه، معلمان در اعتراض به ناديده گرفتن خواستهای خود تجمع اعتراض آميزی در مقابل مجلس برگزار کنند.

دستگيری در آستانه اعتصاب

معلمان معترض در يک ماه اخير چهار تجمع اعتراض در مقابل مجلس برگزار کرده اند که اين تجمع ها به ترتيب در ۱۵ بهمن، اول اسفند، ۱۲ اسفند و ۱۵ اسفند برگزار شده است.

در آخرين مورد چندين هزار معلم، روز سه شنبه گذشته، برای دومين بار طی هفته جاری در برابر مجلس تجمع کردند. معلمان در اين تجمع با سر دادن شعارهايی چون «از فردا مدارس تعطيله» و «نظام هماهنگ بايد اجرا شود»، خواستار برکناری محمود فرشيدی، وزير آموزش و پرورش شدند .

براساس گزارش خبرگزاری ها، معلمان در تجمع روز سه شنبه خود با در دست داشتن کارت قرمز، خواهان برکناری وزير آموزش و پرورش شده و اعتراض شديد خود را به «صدا و سيمای جمهوری اسلامی» به خاطر عدم پوشش اعتراضات شان با سر دادن شعار «رسانه خصوصی ملی بايد گردد» بيان کردند.

معلمان معترض اعلام کرده بودند در صورت توجه نکردن به خواسته هایشان روز پنج شنبه بار دیگر تجمع خواهند کرد.

در تجمع اعتراض آميز روز سه شنبه همچنين معلمان معترض اعلام کردند که روز پنجشنبه بار ديگر در مقابل مجلس تحصن خواهند کرد و در صورت بی توجهی مقامات کشور از روز شنبه از رفتن به سر کلاس خودداری می کنند و مدارس را تعطيل خواهند کرد.

اما چهار شنبه شب و نخستين ساعات بامداد روز پنج شنبه، ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با مراجعه به منازل رهبران تشکل های صنفی معلمان اغلب آنان را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.

گسترش اعتراض معلمان به شهرستان ها

همزمان اخبار منتشر شده در خبرگزاری ها حاکی از گسترش اعتراض معلمان به شهرهای ديگر است. طی دو روز گذشته معلمان در شهرهای زنجان، کرمانشاه، رشت، اصفهان، ارديبل، مريوان، ميانه، شيراز، شهر رضا، سبزوار و چندين شهر ديگر در مقابل ادارات آموزش و پرورش تجمعات اعتراض آميز برگزار کرده اند .

خبرگزاری ايلنا روز چهارشنبه گزارش داد که در اردبيل جمعی از معلمان اردبيل در اعتراض به اجرا نشدن «لايحه نظام هماهنگ پرداخت» و بی توجهی به مطالبات خود، مقابل ساختمان آموزش و پرورش استان تحصن کردند.

غلامعلی عباسی، دبير کانون صنفی معلمان اردبيل در اين تجمع با اشاره به درآستانه سال جديد، معلمان به دليل تورم بالا قادر به خريد مايحتاج اوليه خود نيستند، گفت: «قول تمام مسوولين دروغی بيش نبوده است.»

وی با انتقاد از وزير آموزش و پرورش در برآورده نکردن قول خود در هنگام کسب رای در مجلس، خواست معلمان ارديبل را برکناری محمود فرشيدی، وزير آموزش و پرورش اعلام کرد.

به گزارش ايلنا، معلمان اردبيلی با شعار«معلم بيدار است، از تبعيض بيزار است»، «تا حق خود نگيريم، آرام نمی‏نشينيم» و «وزير بی‏کفايت، استعفا استعفا» خواستار رفع مشکلات خود شده اند.

در زنجان نيز براساس گزارش خبرگزاری ايسنا، جمعی از معلمان در اعتراض به آنچه که «تضييع برخی حقوق صنفی» خود عنوان کردند، در مقابل سازمان آموزش و پرورش استان زنجان تجمع کردند.

آقای سليمی، رييس کانون صنفی فرهنگيان استان زنجان در جمع معلمان معترض با اشاره به تجمع معلمان و نمايندگان کانون های صنفی در مقابل مجلس در روزهای شنبه و سه شنبه هفته جاری، اعلام کرد: «هيچ کس حتی علت اين تجمع را از آنها جويا نشد.»

رييس کانون صنفی معلمان زنجان در سخنان خود گفت: «ما به وزير آموزش و پرورش می گوييم ما انسان های با شعوری هستيم و متوجه می شويم که شما برای چه ما را نمی پذيريد. مسوولان مملکت خط فقر را ۴۰۰ هزار تومان اعلام کردند و طبق اين تعريف تعداد ۷۰۰ هزار نفر معلم در کشور زيرخط فقر هستند .»

اخبار منتشر شده در خبرگزاری ها حاکی از گسترش اعتراض معلمان به شهرهای ديگر است. طی دو روز گذشته معلمان در شهرهای زنجان، کرمانشاه، رشت، اصفهان، ارديبل، مريوان، ميانه، شيراز، شهر رضا، سبزوار و چندين شهر ديگر در مقابل ادارات آموزش و پرورش تجمعات اعتراض آميز برگزار کرده اند .

در مريوان نيز روز چهارشنبه، معلمان معترض با تجمع در مقابل اداره آموزش و پرورش اين شهر و اعتراض به بی توجهی به خواسته های خود، با قرائت بيانيه ای يازده ماده ای از اعتراض معلمان تهران و سراسر ايران حمايت کرده و آمادگی خود را برای برگزاری تجمع گسترده تر و تعطیلی مدارس تا حل شدن مشکل اعلام کردند.

در دو روز گذشته، معلمان معترض در شهر ميانه استان آذربايجان شرقی نيز دست به تجمع اعراض آميز زدند.

در اين تجمع که روز چهارشنبه برخی از مقامات آموزش و پرورش اين شهر نيز در آن حاضر شدند، معلمان مريوانی با صدور قطعنامه ای ضمن تاکيد بر صنفی بودن اعتراضات خود اعلام کردند که در صورت بی پاسخ ماندن مطالبات شان از روز پنج شنبه دست به اعتصاب خواهند زد .

شهر شيراز نيز روز سه شنبه شاهد تجمع اعتراض آميز بيش از دو هزار معلم در خيابان معدل شيراز بود .

گروهی از معلمان در رشت نيز، روز سه شنبه به نمايندگی از ساير همکاران شان در ميدان فرهنگ اين شهر تجمع کردند. معلمان معترض ضمن اعلام حمايت از اعتراض معلمان تهران و در حالی که نيروهای حراست آموزش و پرورش به فيلمبرداری آز آنها مشغول بودند، اعلام کرده اند که برای شرکت در تجمع اعتراض آميز روز پنج شنبه معلمان در مقابل مجلس شورای اسلامی، به تهران می آيند .

بيش از ۱۵۰۰  تن از معلمان و فرهنگيان کرمانشاه نيز روز سه شنبه، با تجمع در سازمان آموزش و پرورش اين شهر تجمع کرده و با با سر دادن شعارهايی خواستار برکناری وزير آموزش و پرورش، و پاسخ گويی دولت به درخواست های خود شدند .

معلمان در تجمع روز سه شنبه خود، خواهان برکناری وزير آموزش و پرورش شدند.

معلمان اصفهان نيز در هفته اخير به تجمع اعتراض آميز دست زدند. براساس اعلام تشکل های صنفی معلمان در تجمع اعتراض آميز معلمان اصفهان بيش از سه هزار معلم شرکت داشتند. در شهرهای ديگر و از جمله سبزوار، شهرضا نيز اخباری تجمعات اعتراض آميز معلمان منتشر شده است. 

هشدار شورای هماهنگی معلمان

پيش از اين شورای هماهنگی کانون های صنفی معلمان که دربرگيرنده کانون های صنفی معلمان استان ها و شهرستان های يزد، اصفهان، خراسان، کردستان، آذربايجان شرقی، گيلان، قزوين، همدان، استان مرکزی، آذربايجان شرقی، ايلام، کرمانشاه،زنجان، کرمان، اردبيل، خمينی شهر، دزفول، اروميه، شهرری، مازندران، اسلامشهر، کاشان، دماوند، کوچصفهان، اليگودرز، کرج، شيراز، شهررضا، اهواز، شوشتر و کانون صنفی معلمان ايران است در نشست روز دوازدهم اسفند خود با انتشار بيانيه ای ضمن تشريح درخواست های خود و از جمله «تصويب بی قيد و شرط لايحه خدمات مديريت کشوری با تاکيد بر اجرای کامل فصول ۱۰ و ۱۳ آن از اول سال ۸۶»، «نگرانی از رواج تحجر» و «عدم برخورد امنيتی و قضايی با فعالان صنفی و فعالان تبعيد شده» را به عنوان برخی از خواسته های خود اعلام کردند.

شورای هماهنگی کانون های صنفی معلمان همچنين در بيانيه ای که به امضای نمايندگان بيش از ۳۲ تشکل صنفی معلمان سراسر کشور رسيده به مقامات کشور هشدار داده است که «فشارهای وارد شده بر تشکل های صنفی فرهنگيان و جامعه معلمان کشور تنها برای يک سال کارايی داشته و معلمان دوباره به پا خاسته اند .»

 

In bar ham bayad begam akhareshe ina moalemaye man kasayee ke maro bozorg kardan az mime mehrabooni ta aine eshgh chiz yademoon dadan va ma kojayeem ina kasayeean ke baraye mano to delsoozane faryad keshidadn baraye inke bachehaye iran sarboland bashan hame ja baraye man vato baraye inke vaghti dastamoono midim be hamdige en ghadr vazheye mishtarak dashte bashim ke faryad bekeshim ba talab konim………jesarat yademoon dadan va jasoorane jangidan man va to kojayeem va chera man injam………por ghodrat vaghti parchame elmo bar pa kardan va hata saremoon faryad zadand na be khatere khod be khatere man va to bood be khatere mayee ke alan dar jaygahe feelimoon istadim va mikhandim va bitafavot faght dar hale pishraft va be fekre pishraft in ra ham oona khastand va yademoon dadan ke dar barabare bi edalati aroom nabashim ……………ma hanooz bar dastane pormehreshoon boose mizanim va hanooz bayad dar talabe negahe por mehreshoon be 2nbale azadi bedavim. In mayeem…………

ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم

|+| نوشته شده توسط مارال در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...

و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمنک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دیماه است
من راز فصل ها را میدانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خک ‚ خک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد می اید
در کوچه باد می اید
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون
و این زمان خسته ی مسلول
و مردی از کنار درختان خیس میگذرد
مردی که رشته های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
بالا خزیده اند
 و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می کنند
ــ سلام
ــ سلام
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
در آستانه ی فصلی سرد
در محفل عزای اینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه میشود به آن کسی که میرود این سان
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد
چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست او هیچوقت زنده نبوده ست
در کوچه باد می اید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغ های پیر کسالت میچرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقیری دارد
آنها تمام ساده لوحی یک قلب را
با خود به قصر قصه ها بردند
و کنون دیگر
دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست
و گیسوان کودکیش را
در آبهای جاری خواهد ریخت
و سیب را که سرانجام چیده است و بوییده است
در زیر پا لگد خواهد کرد ؟
ای یار ای یگانه ترین یار
چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند
انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یکروز آن پرنده نمایان شد
انگار از خطوط سبز تخیل بودند
آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس میزدند
انگار
آن شعله بنفش که در ذهن پکی پنجره ها میسوخت
چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود
در کوچه باد می اید
این ابتدای ویرانیست
آن روز هم که دست های تو ویران شدند باد می آمد
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟
ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود ؟
 نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری ؟
من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم
من سردم است و میدانم
که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون
چیزی به جا نخواهد ماند
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد
من عریانم عریانم عریانم
مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است
از عشق عشق عشق
من این جزیره سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد
سلام ای شب معصوم
سلام ای شبی که چشمهای گرگ های بیابان را
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی
و در کنار جویبارهای تو ارواح بید ها
ارواح مهربان تبرها را می بویند
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صدا ها می ایم
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند
سلام ای شب معصوم
میان پنجره و دیدن
همیشه فاصله ایست
چرا نگاه نکردم ؟
مانند آن زمان که مردی از کنار درختان خیس گذر می کرد...
چرا نگاه نکردم ؟
انگار مادرم گریسته بود آن شب 
آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم
آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود
و من دراینه می دیدمش
که مثل اینه پکیزه بود و روشن بود
و ناگهان صدایم کرد
و من عروس خوشه های اقاقی شدم ...
انگار مادرم گریسته بود آن شب
چه روشنایی بیهوده ای در این دریچه ی مسدود سر کشید
چرا نگاه نکردم ؟
تمام لحظه های سعادت می دانستند
که دست های تو ویران خواهد شد
 و من نگاه نکردم
تا آن زمان که پنجره ی ساعت
گشوده شد و آن قناری غمگین چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
و من به آن زن کوچک برخوردم
که چشمهایش مانند لانه های خالی سیمرغان بودند
ایا دوباره گیسوانم را
در باد شانه خواهم زد ؟
ایا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟
و شمعدانی ها را
در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟
ایا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟
ایا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد ؟
به مادرم گفتم دیگر تمام شد
گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم
انسان پوک
انسان پوک پر از اعتماد
نگاه کن که دندانهایش
چگونه وقت جویدن سرود میخواند
و چشمهایش
چگونه وقت خیره شدن می درند
و او چگونه از کنار درختان خیس میگذرد
صبور
سنگین
سرگردان
در ساعت چهار در لحظه ای که رشته های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را تکرار میکنند
ــ سلام
ــ سلام
ایا تو هرگز آن چهار لاله ی آبی را
بوییده ای ؟...
زمان گذشت
زمان گذشت و شب روی شاخه های لخت اقاقی افتاد
شب پشت شیشه های پنجره سر می خورد
و با زبان سردش
ته مانده های روز رفته را به درون میکشید
من از کجا می ایم ؟
من از کجا می ایم ؟
که این چنین به بوی شب آغشته ام ؟
هنوز خک مزارش تازه است
 مزار آن دو دست سبز جوان را میگویم ...
چه مهربان بودی ای یار ای یگانه ترین یار
چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی
چه مهربان بودی وقتی که پلک های اینه ها را می بستی
و چلچراغها را
از ساقه های سیمی می چیدی
 و در سیاهی ظالم مرا بسوی چراگاه عشق می بردی
تا آن بخار گیج که دنباله ی حریق عطش بود بر چمن خواب می نشست
و آن ستاره های مقوایی
به گرد لایتناهی می چرخیدند
چرا کلان را به صدا گفتند ؟
چرا نگاه را به خانه ی دیدار میهمان کردند!
چرا نوازش را
به حجب گیسوان بکرگی بردند ؟
نگاه کن که در اینجا
چگونه جان آن کسی که با کلام سخن گفت
و با نگاه نواخت
و با نوازش از رمیدن آرمید
به تیره های توهم
مصلوب گشته است
و جای پنج شاخه ی انگشتهای تو
که مثل پنج حرف حقیقت بودند
چگونه روی گونه او مانده ست
سکوت چیست چیست چیست ای یگانه ترین یار ؟
سکوت چیست به جز حرفهای نا گفته
من از گفتن می مانم اما زبان گنجشکان
زبان زندگی جمله های جاری جشن طبیعت ست
زبان گنجشکان یعنی : بهار. برگ . بهار
زبان گنجشکان یعنی : نسیم .عطر . نسیم
زبان گنجشکان در کارخانه میمیرد
این کیست این کسی که روی جاده ی ابدیت
به سوی لحظه ی توحید می رود
و ساعت همیشگیش را
 با منطق ریاضی تفریقها و تفرقه ها کوک میکند
این کیست این کسی که بانگ خروسان را
آغاز قلب روز نمی داند
آغاز بوی ناشتایی میداند
این کیست این کسی که تاج عشق به سر دارد
و در میان جامه های عروسی پوسیده ست
پس آفتاب سر انجام
در یک زمان واحد
بر هر دو قطب نا امید نتابید
تو از طنین کاشی آبی تهی شدی
و من چنان پرم که روی صدایم نماز می خوانند ...
جنازه های خوشبخت
جنازه های ملول
جنازه های سکت متفکر
جنازه های خوش برخورد خوش پوش خوش خورک
در ایستگاههای وقت های معین
و در زمینه ی مشکوک نورهای موقت
و شهوت خرید میوه های فاسد بیهودگی
آه
چه مردمانی در چارراهها نگران حوادثند
و این صدای سوتهای توقف
در لحظه ای که باید باید باید
مردی به زیر چرخهای زمان له شود
مردی که از کنار درختان خیس میگذرد
من از کجا می ایم؟
به مادرم گفتم دیگر تمام شد
گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم
سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم میکنم
چرا که ابرهای تیره همیشه
پیغمبران ایه های تازه تطهیرند
و در شهادت یک شمع
راز منوری است که آنرا
آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خواب میداند
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ تخیل
به داسهای واژگون شده ی بیکار
و دانه های زندانی
نگاه کن که چه برفی می بارد ...
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
 سال دیگر وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره هم خوابه میشود
و در تنش فوران میکنند
فواره های سبز ساقه های سبکبار
شکوفه خواهد داد ای یار ای یگانه ترین یار
ایمان بیاوریم به آغاز فصل  سرد ...

Go to fullsize image

Nemitoonam hich kodoom az sherayee ke inja neveshtam ro be finglish benevisam va bezaram too weblogam yani dar vaghe delam nemiad in karo bokonam……..fekr mikonam in bar ham forooghe mehraboon be komakam oomad va chizi ro ke too delam bood baram sorood…..zibatar az hamishe va malmoos tar az negahe amighe baran va soozeshe gazandeye aftab…………..


|+| نوشته شده توسط مارال در جمعه یازدهم اسفند 1385
 

«باطبی به دلیل تحمل حبس طولانی وضعیت طبیعی ندارد»

فرین عاصمی

احمد باطبی، دانشجوی زندانی که یکشنبه شب به دلیل وضعیت نامناسب جسمی و تشنج های عصبی به بیمارستان شهدا در تجریش و بیمارستان امام خمینی منتقل شده بود، صبح روز دوشنبه، اول اسفند به زندان اوین بازگردانده شد.

خلیل بهرامیان، حقوقدان و وکیل مدافع احمد باطبی در گفت و گو با راديو فردا می گوید خبری منتشر شده بود که احمد باطبی دچار سکته مغزی شده، ولی این خبر صحت نداشت.

وی می افزاید:« اعلام شده بود که ایشان سکته مغزی کرده که خبر غلطی بود. احمد باطبی دو یا سه بار دچار تشنج شده بود. حالا مشخص نیست این تشنج بخاطر وضعیت عصبی یا مساله دیگری بوده است. به همین دلیل به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شد.»

به گفته خلیل بهرامیان پزشکان بیمارستان شهدا اعلام کرده اند چون مامورین بالای سر احمد باطبی هستند، آزادی عمل برای معالجه بیمارشان ندارند و خواستار این شدند که ماموران بیمارستان را ترک کنند.

این وکیل دادگستری می گوید:« احمد باطبی پس از آن به بیمارستان امام خمینی منتقل شد، اما بعد به بهداری زندان اوین برده شد.»

خلیل بهرامیان می گوید قرار است فردا به زندان اوین رفته و با احمد باطبی ملاقات کند.

این وکیل دادگستری می گوید موکلش به خاطر اینکه بیش از شش سال است در زندان به سر می برد، وضعیت نرمالی ندارد و می افزاید:« هر زندانی به مدت طولانی در زندان باشد، بویژه اگر جوان باشد و آینده زندگی اش را تباه شده ببیند، دچار وضعیت عصبی خواهد شد. زندگی خانوادگی احمد باطبی به دلیل زندانی شدن به مدت طولانی ، در وضعیت از هم پاشیدگی قرار گرفته است.»

خلیل بهرامیان می گوید که پدر احمد باطبی خواست فرزندش به زندان منتقل شود. خلیل بهرامیان می گوید اگر خانواده احمد باطبی بخواهند درخواست مرخصی برای موکلش خواهد داد:« من هر چه در حد وظیفه وکالتی ام هست انجام خواهم داد. حضور احمد باطبی و زندانیان سیاسی دیگر در زندان را خلاف قوانين داخلی و بین المللی می دانم و محکومیت وی را منطبق با قانون نمی دانم.»

وی به حکم اعدام که پیش از این برای احمد باطبی صادر شده و اکنون تقلیل یافته اشاره می کند و می گوید:« ابتدا برای وی به جرم محارب بودن حکم اعدام صادر شد. محارب کسی است که با سلاح گرم در صدد مقابله با جمهوری اسلامی بر بیاید. احمد باطبی سلاح گرم نداشت و به هنگام دستگیری در کنار ماشین اورژانس در ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ به کمک دانشجویان زخمی می پرداخته است. به نظر من صدور حکم اعدام به هیچ وجه با قانون انطباق نداشت.»

پس از صدور حکم اعدام برای احمد باطبی، این حکم دو درجه تخفیف داده شد و به ۱۵ سال زندان کاهش یافت. بر اساس این حکم احمد باطبی باید ده سال را در زندان بگذراند و پنج سال شامل حکم تعزیری می شود.

به گفته خلیل بهرامیان، احمد باطبی از این ده سال، بیش از شش سال را در زندان گذرانده است و بر اساس برخی ضوابط  او می تواند به طور مشروط آزاد شود:« در آزادی مشروط احتیاجی به درخواست زندانی ندارد و بر اساس ضوابطی ماموران اجرای احکام آن را انجام می دهند. اما ماموران زندان می گویند احمد باطبی خود باید درخواست آزادی مشروط بدهد. این درحالی است که احمد باطبی معتقد است جرمی انجام نداده که درخواست آزادی مشروط کند.»

این درحالی است که بسیاری از نهاد های حقوق بشری و فعالان دانشجویی نسبت به سلامت احمد باطبی ابراز نگرانی کرده اند.

 عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی، ادوار تحکيم وحدت با ابراز نگرانی از وضعيت سلامتی اين دانشجوی زندانی با اشاره به مرگ  اکبر محمدی در زندان اوين، گفت که نگرانی از وضعيت زندانيان سياسی افزايش يافته و اين سازمان خواهان آزادی احمد باطبی است.

احمد باطبی، دانشجوی زندانی در پی درگيری های ۱۸ تيرماه ۱۳۷۸در کوی دانشگاه تهران بازداشت شد.

 

 

In matlab ro az yeki az saita copy paste kardam ke bekhoonin........................mosalaman matlabe jazabi nist vali adamo baraye ye modat be fekr vadar mikone...........nemidoonam chi begam.......................vaghean nemidooonam

|+| نوشته شده توسط مارال در چهارشنبه دوم اسفند 1385
 

Salam dobare……..chi begam alan nemidoonam vaghea nemidoonam ….faghat daram jeloye boghze sangini ro migiram ke dare khafam mikone…….bidaram hamishe bidaram …kash khabi vojood dasht ke be chesham biad ……kash chizi vojood dasht ke ke aroomam kone kash ye dastmal vojood dasht ke too khab pelkaye khisamo pak kone……..kash kasi bood ke bazam oon lalayee haye shabane oon …………….boghz ejazeye neveshtan nemide…….gofti eshteha nadari goftam kheili vaghte ghaza nemikhoram na be khatere to bekhatere ma…az khodet neveshti az delet neveshti manam mikham benevisam az khodam va az delam………..

Dige hata nemitoonam chizayee ke in modat neveshtam bezaram too weblogam ta bedoonin che khabare ……bayad finglish type konam delam nemiyad……..shab bidar moonadana shode karam na khab be chasham nemiyad avalesh 2 saat tooye teras mishinam sedaye baroono mishnavam ke kheili vaghta bash hamrah misham …khire be rooberoo ehsas mikonam nemibinam faghat va faghat khire misham…….badesh miram dakhel mishinam pa ketabam ….khoda ro shokr az oon ketaban ke age har kodoomo 3 baram bekhooni khaste nemishi ……..ta sob mishe……taze vaghti sob mishe shomaha hame mirin bekhabin……..aroom……

Golnaz chizi nadari pashi biay dare khoone ma bem bedi ya man chizi nadaram biay begiri azam???????

Golnaz hagh nadari ta man nayam ba kasi beri betabi va gar na shoghle sharifeto be hame migam aslant migam emad bezane too borde daneshkadatoon………..daftare kheili koochooloo shode chizi ke azat moonde ba ye 2nya zendegi va ye 2nya khatere……?

Emad age beri shadli bokhori tanha tanha khodet midooni …oon vaght be hame migam oon rooz ke tavalodam bood mano eghfal kardi raftim 2tayee tanhayee shadli khordim be hichkasam nagoftim bacheha ham too anjoman kashtim taze 2 roogham gofti ke pool nadari…….. eee havasam nabood lo raft………

Hajar bia ba ham berim poshte mojtame be yade oon rooz manam ………baghiyasho khodet midoooni………bia ba ham berim sare kelase ghodsi 2bare maskharegi ghodsiam hey cheshm ghore bere vali be oon dalili ke midooni nanadazatemoon biroooon….khordish?

Amid be khoda age dige chize zesht  tu mobilet negar dari migam looloo biad soraghet …looloo ram khodet mishnasi hamoon ke……emtehan riazi payanterm……..

Dishab khab didam finale riazimo shodam 18.75 taze koliam zogh kardam az zogham mordam mikhastam zoodi pasham beram khabar bedam ke dige fahmidam che khabe nesbatan shirini mididam albat……..

 

Inja ghorbate , ghorbat jaye ghashangi nist faghat az in kheili khoshhalam ke kenare khanevadam faghat va faghat in mano aroom mikone…..inja valentine nemidoonin che khabar bood hameye dokhtar pesara dast too daste ham too shoppin centera va forooshgaha boodan……..hafteye dige inja tatile dar vaghe Chinese new year mibashad va hame daran miran dadar………….

Az oonjayee ke dafe ghabl taghriban hame ja ri yad gereftam be jaye yashar taghriban man bayad be maman va baba hame chizo neshoon bedam ……hafteye dige gharare 2 ta az doostaye college ghabilimo bebinam ye kam berim betabim………inja age ta saat 11 shab biroon bashi kasi kari be karet nadare…..mohit kheili salem va tamize kheili…..

Gharar bood az dele khodam vali hamash shod jaryanati ke dare etefagh miofte…..

 

Az dele khodam bekham begam hame inja mifahman daram az dele khodam migam chon inja kheili shoolooghe va khob belakhare ye international bishtar too cheshe ta ye adame mamooloi…..yani ye adame local……..inja local ha kheili sharayete khoobi daran bara zendegi…..taghriban ye javoone 25 sale mitune khoone bekhare va mamoolan kadoye ghabooliye daneshgahe bacheha ham ye mashine morede pasande taze konkooram nemidan faghat kafiye 2 ta az darsaye dabirestano pass konan ta har daneshgahi mikhan beran …………….kheili shabihe mae….refahe eghtesadiye bala hamchenin roshde eghtasadiye bala ke inja ro sale 2006 va 2007 oroopaye koochak namidand……..adamayee ke shayad tamadoneshoon be 100 sal nemirese be koja residan va ma kojayeem…….dar vaghe noe holoomat saltanatiye vali shah va malake maghamate namadin hasten……kheili jalebe inja hata baraye entekhabe kasi ke mikhan befrestan be faza az tarafe namayandeye malezi bara

oonam ray giri mishe…..ah shit gharar bood rajebe khodam begam………

 

 

شب همه شب

شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم
با صداهای نیم زنده ز دور
هم عنان گشته هم زبان هستم.
*
جاده اما ز همه کس خالی است
ریخته بر سر آوار آوار
این منم مانده به زندان شب تیره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروانستم

 

 

|+| نوشته شده توسط مارال در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385
 
 
بالا